فريد الدين العطار النيسابوري
12
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هر كه او آن جوهر و دريا نيافت * لا شد و الاءِ لا الّا نيافت هر چه آن موصوف شد آن كى بُوَد * با مَنَت اين گفتن آسان كى بُوَد ؟ « آن » مگو چون در اشارت نايدت * دم مزن چون در عبارت نايدت نه اشارت مىپذيرد نه بيان * نه كسى زو علم دارد نه نشان تو مباش اصلا ، كمال اين است و بس * تو ، ز تو ، گُم شو ، وصال اين است و بس تو درو گُم شو حلولى اين بُوَد * هر چه اين نبود ، فضولى اين بُوَد در يكى رو وز دويى يكسوى باش * يكدل و يك قبله و يك روى باش اى خليفهزادهء بىمعرفت * با پدر ، در معرفت ، شو هم صفت هر چه آورد از عدم حق در وجود * جمله افتادند پيشش در سجود چون رسيد آخر به آدم فطرتش * در پِس صد پرده بُرد از غيرتش گفت « اى آدم تو بحرِ جود باش * ساجدند آن جمله تو مسجود باش . »